تبلیغات
او

تاریخ: یکشنبه 15 فروردین 1395

اضافه درد!


یادم میاد در ابتدای سال 1391 متنی رو در وبلاگم نوشتم با این مضمون:

"در تمام سالهایی که گذشت شاید امسال! تنها سالی بود که پای سفرهٔ هفت سین بغض گلوم رو گرفته بود و اصلاً دلم نمی‌خواست تموم بشه... سالی که گذشت تقریباً همهٔ اتفاقات خوب رو داشت و مهم‌تر از همه خالی بود از آدمهای مزاحم و دروغگو... ‌ای کاش یه جایی تو آخرای ِ اسفند دکمه‌ای بود که روش نوشته بود: Repeat"

حالا اما در ابتدای سال 1395 نمیدونم چی بنویسم... واقعا نمیدونم «آقای 94»! سال خوبی بود یا نه!
یا شاید هم این از عوارض بالا رفتن سن و ساله که دیگه اتفاقات کوچیک برامون شادی های بزرگ رو به ارمغان نمیاره و یا شاید هم جنس غم ها برعکس شادی ها، "چینی" نیست...
به هر حال هر اتفاقی که افتاده و افتاد، 94 برای ما « یه جوری»! و برای خیلی ها خوب و برای خیلی های دیگه «یه جوره دیگه»! گذشت. بره که دیگه برنگرده...
اما واقعیت اینه بعضی وقتها یه چیزایی جا میمونه از بعضی آدم ها و بعضی جاها... مثل اضافه وزن که قلمبه میشه و حتی ذوق و لذت پوشیدن لباسهایی رو که  دوست داری رو هم ازت میگیره... برای من هم همین اتفاق افتاد.
این اضافه درد! باید یه جوری فراموش بشه، برای کم کردنش هم باید تلاش کرد، البته میشه با کمترین انرژی، وا داد و خراب شد و له!
اما برای ایستادن چندیدن برابر نیرو لازمه...



تاریخ: شنبه 14 فروردین 1395

لرستان - کوهدشت

داوود رشید
لرستان - کوهدشت
عکس: سیدمجتبا حسینی




تاریخ: چهارشنبه 14 بهمن 1394

فتوشعر



نوع مطلب: شعر 

تاریخ: جمعه 15 آبان 1394

سه گانه ی اندوه

1- بلوط که آدم نیست

یادمان نمی رود همین تابستان اخیر، بلوطهای چند صد ساله ی زاگرس در آتش جهل عده ای سوختند؛ اما مگر بلوط برای کسی مهم است؟! بلوط فقط یک درخت است و یک میوه با ترکیبی از نشاسته، پروتئین و چند نوع قند! در این بین، عمر و سال و چند هزار هکتار هم که اصلا مهم نیست!؛ بگذریم، با این حرفها خسته تان نکنم، بلوط که آدم نیست...

2- آتشین و زیبا

شاید در طی سالیان اخیر به واسطه ی خشکسالی های متمادی هیچ منظره ای به اندازه ی دیدن ابرهای سیاه برایمان خوشایند نبود... اما این روزها دیدن ابرهای باران زا، برای آزاد مردان و زنان این شهر تداعی کننده ی نام دختر معصومی ست که شاید هرگز نام و چهره اش از ذهن هیچ جوانمردی زدوده نشود.

آدرینا نه یک دختر 5 ساله ی معصوم است! بلکه این روزها او دیگر نماد مظلومیت و تنهایی این شهر است. آدرینا فرشته ای بود که وظیفه اش را به خوبی انجام داد. او به ما و معدود افرادی که ادعا و باد وعده هایشان دمار از روزگار این شهر درآورده است فهماند که اگر به همین روال ادامه دهیم آب همه ی ما را خواهد برد...

هرچقدر هم که میخواهم از آتش و بلوط نگویم نمی توانم، یعنی آدرینا نمی گذارد! اگر نام آدرینا را در لغت نامه ها جستجو کنید خواهید یافت: "آتشین، زیبا" و این برای آنهایی که در روزهای مرگ بلوط حضور داشتند، دنیایی از رنج و معناست... مرگهای غمگین و زیبای بلوطهای زاگرس در آتش و اندوه...

3- آدرینا

در پی وقوع سیل اخیر شاهد اتفاق دردناکی بودیم که قطعا به این آسانی ها فراموش نخواهد شد؛ به همین خاطر سرویس ادبی کشکان با همراهی و همکاری مدیریت محترم سایت، تصمیم گرفت برای همیشه نام سرویس ادبی خود را به "آدرینا" تغییر دهد. برای همدردی با همه ی آسیب دیدگان سیل اخیر، خانواده ی قربانیان و به یاد آدرینا و دستهایش...

همین.

با تشکر، سیدمجتبا حسینی / سرویس ادبی آدرینا







  • تعداد صفحات:13
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  

مجموعه اشعار سیدمجتبی حسینی

Admin Logo

آموزش مقدماتی وزن به زبان ساده

Admin Logo

Admin Logo

Admin Logo