تبلیغات
او

تاریخ: جمعه 23 آبان 1393

فراخوان پادکست

پادکست

بخش ادبی به منظور حمایت از هنرمندان و بخصوص شاعران عزیز همشهری و هم استانی و نیز کمک به بروز توانمندی‌‌ها و ماندگاری آثار و صدای آنان، اقدام به راه اندازی بخش «پادکست» نموده است. به همین جهت از تمامی عزیزان شاعر دعوت می‌کنیم آثار ارزشمند خود را با کیفیت مناسب (و با صدای خود) ضبط نموده و برای ما به ایمیل info@lakna.ir ارسال نمایند.
سرویس ادبی بر خود لازم می‌داند برخی از اهداف خود در خصوص راه اندازی این بخش را یادآوری نماید، از جمله این موارد عبارتند از:
– حمایت از شاعران و سال‌ها فعالیت ارزشمند آنان.
– بهره‌گیری از تمامی ظرفیت‌ها جهت انجام رسالت خود در راستای ترویج فرهنگ و ادب.
– امکان حضور و معرفی بهتر و بیشتر شاعران پیشکسوت و نیز جوانان مستعد.
– محیا کردن شرایط برای شاعران (بخصوص نسل جوانی) که امکان حضور در محافل ادبی را ندارند، تا بدین طریق با شعر شاعران ارزشمند این سرزمین آشنا شوند.
– گسترش شعر و صدای شاعران سرزمین مفرغ به سراسر کشور.
– تبدیل هنر و مفاهیم ارزشمند ذهنی شاعران به قاب صدا.
– ایجاد فرصتی خلاقانه و آزاد برای بروز هنر و استعداد هنرمندان.
-…

به همین جهت و برای شروع، به عنوان اولین پادکست، شعر و صدای افسانه‌ای استاد علیرضا آذر را با نام «تومور» تقدیم مخاطبان ارزشمندمان می‌کنیم. امیدواریم این حرکت مورد استقبال شاعران گرانقدر همشهری و هم استانی قرار بگیرد و ما را در ادامهٔ این راه با پیشنهادات و آثار خود یاری نمایند.

با تقدیم احترام، دبیر سرویس ادبی لکنا – سیدمجتبا حسینی

 

پادکست «تومور» را از اینجا دانلو کنید:
دانلود پادکست



نوع مطلب: شعر 

تاریخ: دوشنبه 5 آبان 1393

بوف کورم چقدر تنهایی...

انگار که بوف کور باشم و هیچ چیز شادی در دنیایم نباشد، انگار که یک جارو برقی بزرگ همهٔ لبخند‌ها را یکجا بلعیده و برده باشد! این روز‌ها حس و حال آن جملهٔ معروف را که می‌گفت: «در زندگی زخم‌هایی هست که مثل خوره روح را آهسته و در انزوا می‌خورد و می‌تراشد…» بیشتر از همیشه درک می‌کنم.
راستش بعضی روز‌ها برایم یادآور خاطراتی ست که اگر با خودم صادق باشم، باید بگویم که اصلاً شیرین نیستند. یکی از همین روز‌ها، اول مهر ماه و شروع پاییز است. پاییزی که یادآور مدرسه، صف‌های پادگانی اول صبح و زنگ ورزشهای شلوغ و پر سر و صداست.
راستی گفتم زنگ ورزش! پُر بیراه نخواهد بود اگر بگویم ساعات «ورزش» و «پرورشی» در زمان ما نقش امروزی مدیر فنی را در تیم‌های فوتبالمان بازی می‌کردند و به قول علی خان! پروین: «این‌ها یعنی کشک!».
شاید برای همین باشد که ورزشکاران و قهرمانهای برخواسته از نسل ما، تاریخ مصرف کوتاهی دارند و اولین مدال مهمشان آخرین مدال آنهاست؛ و اگر حسادت‌ها جلویشان را نگیرد خودشان در یک حرکت نسنجیده زحمات خود و امیدهای ما را به باد می‌دهند؛ و شاید مهم‌ترین دلیلش این باشد که نسل ما هرگز در الفبای آموزشش یاد نگرفت که به ورزش می‌توان به دید یک علم نگاه کرد نه ساعات فرار از مدرسه!
البته ماجرا در همین جا و این مثال ساده خلاصه نمی‌شود و با نگاهی ریزبینانه‌تر می‌توان تاثیر روند اشتباهِ نظام آموزشی نمره محور را بر جای جای اعمال، رفتار، فرهنگ و زندگی امروزمان مشاهده کرد، که البته «بسیاری از این درد‌ها را نمی‌شود اظهار کرد» زیرا نیاز به کنکاش و بحثهای مفصل دارند.
به عنوان یک نمونه آسیب (که البته در ظاهر و به عنوان هدف اصلی نوعی خدمت را نشانه گرفته‌اند) می‌توان به پروژهٔ چهار باندهٔ کوهدشت – خرم آباد اشاره کرد که در روند اجرای آن شاهد آن بودیم که درختان بسیاری قطع شدند، اما هیچ صدایی به اعتراض، فریاد نشد. مگر نه این است که پیامبر مهربانمان فرموده است: «نزد من شکستن شاخه‌ای از درخت مانند شکستن بال فرشتگان است»، مگر نه اینکه این درختان سرمایه‌های امروز و نسلهای آینده هستند. آیا بهتر نبود پیمانکار این پروژه به ازای قطع هر درخت در حریم راه (داوطلبانه! و یا به اجبار) اقدام به جایگزینی و کاشت حداقل یک یا چند نهال می‌نمود تا جبران درختان از بین رفته می‌شد؟ این کار البته مزایای بسیاری داشت که مهم‌ترین آن با توجه به سرعت پیشرفت پروژه، این بود که می‌توانستیم شاهد رشد و به ثمر رسیدن درختان و تنومند شدنشان همراه با پایان پروژه باشیم! (البته شاید این کار‌ها صورت گرفته باشد و نگارنده بی‌اطلاع باشد!) و البته مثالهایی از این نوع بسیاراند اما مجال سخن نیست…
گاهی فکر می‌کنم پس از آن همه سال «آموزش» و «پرورش» چه چیزی نصیبمان شد؟ آیا در آن سال‌ها آموختیم که هدفمان توجیه کنندهٔ وسیله‌هایمان باشد؟! سهم اخلاق در علم و دانشی که آموختیم کجاست؟ در اداراتمان چه می‌گذرد؟ سهم خلاقیت در حفظ و نگهداری ارزش‌ها چیست؟ افسوس که بسیاری از دردهای باور نکردنی عموماً برایمان عادی شده‌اند…
اما در هر صورت در این روزهای آغازین سال تحصیلی پیکان دغدغه‌هایم را به سمت «آموزش» و «پرورش» نشانه می‌روم و امیدوارم معلمان شریفمان در لابه لای بحث‌های آموزشیشان از خشکسالی‌ها و بحران آب نیز بگویند (و تنها به زیرنویسهای تلویزیون! اکتفا نکنند-یم)، از پرنده‌هایی که حتی نژادهای معمولی آن‌ها و تعدادشان در دشت‌ها و جنگل‌هایمان! بخاطر شکار تفریحی و بی‌مورد تقریبا رو به انقراض‌اند، از احترام به سالخوردگان، رعایت حداقل‌های حقوق شهروندی، احساس مسئولیت، احترام به طبیعت و هر آنچه که ارزش است و خوبان می‌پسندند…
بدون شک تأثیری که گفتار و رفتار این عزیزان بر نسلهای آینده خواهند گذاشت غیرقابل کتمان است و مهم‌ترین و بزرگ‌ترین پتانسیل فرهنگ ساز در هر جامعه‌ای محسوب می‌شوند. امیدوارم نسل آینده متعهد‌تر، دلسوز‌تر و آگاه‌تر باشند.




تاریخ: یکشنبه 26 مرداد 1393

«گذرگاه پروانه ها» مجموعه شعر امین کونانی

«گذرگاه پروانه ها» مجموعه شعر امین کونانی

  گذرگاهِ پروانه ها-1

امین کونانی اولین مجموعه شعرش را با نام «از هوای قرقی و گرسنگی» در سال ۱۳۸۷ منتشر کرد که در آن روزها علیرغم پتانسیل موجود کمتر دیده شد. او متولد ۲۸ اسفند ۱۳۵۶ (کوهدشت) است. کونانی بهترین کتاب شعری که خوانده است را دیوان فروغ فرخزاد می داند و شاخص ترین شاعر زمان حال را سید علی صالحی معرفی می کند.

گذرگاهِ پروانه ها-6

اما مجموعه ی پیش رو با عنوان «گذرگاه پروانه ها» شامل ۳۶ غزل و ۲ مثنوی می باشد که بیشتر آنها نیز در مجموعه ی قبلی او منتشر شده اند.

گذرگاهِ پروانه ها-12

او هدفش از انتشار «گذرگاه پروانه ها» به صورت PDF را شرایط نامساعد نشر در سالهای اخیر و دسترسی آسانتر مخاطبین به اشعارش بیان می کنید.

مخاطبان شعر میتوانند مجموعه ی «گذرگاهِ پروانه ها» را از همین جا دانلود کنید.

صفحه آرایی، گرافیک و ویراستار: سید مجتبی حسینی




تاریخ: جمعه 15 فروردین 1393

نقد و بررسی غزلی از مرتضا خدایگان

http://homian.ir/wp-content/uploads/2014/04/%D9%85%D8%B1%D8%AA%D8%B6%D8%A7-%D8%AE%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86.gif

کنار ماه لم داده منی در سایه و روشن
پُرم از لذت پیراهنی در سایه و روشن

بپردازی به آغوش تنی در روشن و سایه
بپردازم به آغوش زنی در سایه و روشن

دلم در می‌رود از در هوای کوچه عطاری ست
گمانم این تویی در می‌زنی در سایه و روشن

خلیج فارس در چشمت، تنت امواج هندیجان
بزن ساز و برقصان دامنی در سایه و روشن

پلنگ ِ شیر ِ دریا دل ربایِ حومهٔ اینجا
دلم را کامل از جا می‌کنی در سایه و روشن

شمالت می‌وزد از شرق! حُسن مطلع روزی
چراغی در جهان می‌روشنی در سایه و روشن

شاعر: مرتضا خدایگان


http://homian.ir/wp-content/uploads/2014/03/%D8%B3%DB%8C%D8%AF-%D9%85%D8%AC%D8%AA%D8%A8%DB%8C-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86%DB%8C.jpg

سید مجتبی حسینی:

قبلا بطور مفصل در مورد غزل‌های «مرتضا خدایگان» (و بصورت خاص یکی از آن‌ها) حرف زده‌ام، شاعری محجوب و دوستداشتنی که سبک و سیاقی متمایز و نگاهی تازه و منحصر به فرد (حداقل در منطقهٔ خودمان) دارد. بنده در این بحث سعی می‌کنم بیشتر به جنبه‌ها و ویژگی‌های کلی شعر مرتضا که در این غزل هم بخش‌هایی از آن نمود دارد بپردازم. اما پیش از هر صحبتی باید به این نکته توجه داشت که غزل پیش رو قوی‌ترین و یا بهترین اثر مرتضا نیست! اما بی‌شک خالی از ویژگی‌های بارز شعر «مرتضایی»! هم نیست. شعری که برای خود نگاه و مسیری مستقل یافته است و همین امر بهانه‌ای خوب برای پردازش به شعر اوست.
در ابتدا به شروع این غزل دقت کنید: «کنار ماه، لم داده منی در سایه و روشن»! مرتضا و شعرش از‌‌‌ همان ابتدا ضربه را وارد می‌کنند آن‌ها مخاطب را وادار می‌کنند که دقت بیشتری در خوانش شعر داشته باشد، زیرا از‌‌‌ همان ابتدا با چیزی غیرعادی رو به رو می‌شود؛ کسی در کنار ماه لم داده است!
تخیل در شعر مرتضا جایگاهی ویژه و کاربردی خاص دارد. تصویر سازی‌ها و خیال ورزی‌های مرتضا آنقدر طبیعی و روان روایت می‌شود که مخاطب لم دادن در کنار ماه را به‌‌‌ همان آسانی و زیبایی باور می‌کند که پرداختن به آغوش تنی در روشن و سایه را....
مرتضا خدایگان، ضرب آهنگ و موسیقی کلام را در شعرش بخوبی می‌شناسد، و با استفاده درست و بجا از صنایعی چون واج آرایی، تکرار و... هارمونی آوایی و صوت را در شعرش به وجود می‌آورد. او چنان کلمات را هنرمندانه کنار هم قرار می‌دهد که مخاطب بیشترین لذت را از اینگونه تکنیک‌ها می‌برد و به عنوان مثال در مورد شعر پیش رو کمتر متوجهٔ کاربرد ۴ باره ی! «در» در بیت «دلم در می‌رود از در، هوای کوچه عطاری ست / گمانم این تویی در می‌زنی در سایه و روشن» می‌شود و حتی در این تکرار نوعی «در زدن» را نیز تداعی می‌کند.
لطفاً به این مصرع دقت کنید: «پلنگ ِ شیر ِ دریا دل ربایِ حومهٔ اینجا»
او موجودی جدید خلق کرده است! موجودی به نام «پلنگ ِ شیر»! چیزی شبیه به ابوالهول شعر! اما با ظرافتی شاعرانه؛ شعر او نه محاوره است و نه آنقدر مبهم و گیج کننده که مخاطب نیاز به کنکاش برای درک بهتر و سریع‌تر آن داشته باشد. ابهام در شعر مرتضا نه آنقدر سیاه و نه آنقدر سفید است بلکه پیوندی منظم با سایر اجزاء دارد. و هر کلمه در شعر رو به رشد او نسبت به کلمهٔ بعدی وظیفهٔ هماهنگ و تعریف شده دارد. زبان جان دار و مستقل، تصاویر بکر و غافلگیر کننده، استفاده از تعابیر و ترکیبات گوش نواز، از جمله ویژگی‌های برجسته در شعر خدایگان است. او هیچ مصرع و بیتی را جهت پر کردن فضا به کار نمی‌برد و در کاربرد قافیه در اشعارش تعهدی خاص دارد. هرچند در غزل پیش رو آن استحکام همیشگی (به نظر بنده) دیده نمی‌شود و نیز ردیف «در سایه و روشن» ردیفی به نسبت طولانی ست، و یا با دیدی سختگیرانه می‌توان از بیت دوم چشم پوشی کرد و وجود یا عدم وجود آن را چندان تأثیرگذار تلقی نکرد؛ اما این موضوع (آن هم تنها در یک غزل!) چیزی از توانایی‌های این شاعر خلاق نخواهد کاست.

سخن پایانی:

همانگونه که در ابتدای این یادداشت عرض کردم و پیش‌تر نیز استاد گرانقدر جناب آقای لطیف آزادبخت در یادداشتی کوتاه بر یکی از غزلهای مرتضا از لقب «مرتضایی» برای زبان ـ معنا‌شناختی ـ او استفاده کرده بودند، بنده نیز کارهای او را جز در سبک «مرتضایی» نمی‌توانم بنامم. مرتضا به شیوه‌ای در تصویرگری و زبان شعر دست یافته که امید به داشتن شاعری توانمند در آینده‌ای نزدیک را زنده نگه می‌دارد؛ به امید و آرزوی موفقیت برای او و تمامی همراهان ادبیات.




لینکهای مرتبط:

- مرتضا خدایگان – ۱

- مرتضا خدایگان – ۲

- غزل – مرتضا خدایگان

- چراغی در جهان

- خدای خدای خدای خدا




منتشر شده در هومیان نیوز



نوع مطلب: شعر  نقد ادبی 



  • تعداد صفحات:11
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  

مجموعه اشعار سیدمجتبی حسینی

Admin Logo

آموزش مقدماتی وزن به زبان ساده

Admin Logo

Admin Logo

Admin Logo